ماما...ماما....ماما....

سلام عزیزم. مهدیس خیلی خوشحالم.بخدا خوشحالم از داشتنت از دیدن صورت ماهت از مامان گفتنت.گل من شما امروز مامان گفتی.اینقدر از شنیدنش خوشحال شدم که گرفتمت تو بغلم و سفت فشارت دادم که سرخ شدی و جیق زدی.عزیز میدونی چقدر انتظار این لحظه رو کشیدم.یکی از شیرینترین لحظه های عمرم شده.وقتی صدام می کنی ارامش می گیرم ذوق میکنم.مه گلم صدات خیلی قشنگه.یه صدای نازک اروم و زیبایی داری.راستی مامان بعضی وقتا خیلی ناز و عشوه میکنی برا من و بابا.امروز خواستم بابا رو صدا بزنم با صدای بلند گفتم وحییییید جاااان... شما از صدای من ترسیدی و خیلی با ناز و کرشمه گریه کردی باور کن بزور گریه می کردی اشک هم نداشتی.همین الان شما تو روروکت نشستی بابا داره بهتون غذا می ده ولی شما داری شیطونی می کنی و خودت رو می کشی که به لپ تاب برسی.داری با صدای نازت میگی ما ما ..ما ما.مامان به قربونت بره نازنینم.مهدیسم از دیروز دست میگیری به وسایل و بلند میشی.


ماما...ماما....ماما....
